تبلیغات
 آخرین سردارعشق (پایگاه شهید سید مصطفی خمینی -قم) - وصیت نامه شهیدمحمدجواد دل‌آذر
 آخرین سردارعشق (پایگاه شهید سید مصطفی خمینی -قم)
 ذکر تعجیل فرج رمز نجات بخش بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آه می کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , ای کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کاروانی از شهید , کاروانی از بهار

ای بهار مهربان , در مسیر کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمی کشی , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله های داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره های بی نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل های روزه دار

می رسد بهار و من , بی شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !

خداحافظ ای بی پلاک

مدیر وبلاگ :سجاد دباغیان
مطالب اخیر
نظرسنجی
شما چگونه به یاد آقا امام زمان هستید؟











برچسبها

شهید

محمدجواد دل‌آذر

شناسنامه / زندگینامه :

در فروردین ماه سال 1337 نوزادی در شهرستان قم چشم به آسمان زیبای زندگی گشود و پدر و مادر نام او را محمدجواد نهادند و او در سایه پر مهر خانواده، پرورش یافت. در 5 سالگی پای به مكتب نهاد و قلبش با نغمه های آسمانی قرآن آشنا شد و در سن 7 سالگی به مدرسه رفت. محمدجواد دستان كوچكش را به پدر می سپرد و همراه او در مجالس اسلامی و نماز جماعت ها شركت می كرد. او از همان سنین، چهره ملكوتی علما از جمله امام خمینی (ره) را زیارت كرد و الفت قلبی با آنان پیدا كرد.

فقر مالی جواد را وادار كرد كه پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، وارد محیط كار شود و دوره راهنمایی را در كلاس های شبانه به پایان برساند. چندی بعد، جواد با اصرار دوستان در بخش درجه داری ارتش استخدام شد؛ اما جو ناسالم آن جا مجال ماندن را از او گرفت؛ لذا پس از كسب تجربه نظامی و گذشت 20 ماه، استعفا داد و دوباره در بازار، به كار پرداخت.

اطلاعات و بینش سیاسی و دینی او، دل آذر را بر آن داشت تا جزو كارآمدترین و مبارزترین جوانان قم در مبارزه علیه طاغوت شود و بارها مأموران در صدد تعقیب و دستگیری او برآمدند. پس از آن كه حضرت امام(س) كرد مراجعت به ایران باز گردد، به عضویت كمیته استقبال از امام (ره) درآمد و سپس به عنوان یكی از اعضای گروه محافظ، از ماشین امام حفاظت می كرد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت كمیته انقلاب اسلامی درآمد و در دستگیری عوامل طاغوت و قاچاقچیان مواد مخدر، تلاش زیادی كرد.

دل آذر در آذرماه سال 1358 به لبنان سفر كرد. پس از بازگشت، لباس سبز سپاه را بر تن كرد و بعد از گذراندن دوره آموزش كوتاه مدت، عازم جبهه های جنگ شد. محمدجواد سال های حضور خود در جبهه را با مسؤولیت های گوناگون از جمله فرماندهی «محور» و «عملیات» طی كرد و در عملیات های گوناگون از جمله :«بدر، محرم و والفجر چهار» چندین بار مجروح شد. فرمانده عملیات لشكر 17 علی بن ابیطالب(علیه السلام) 13/12/1364چنان شجاع و بی باك می نمود كه دل آذر شجاع لشگر لقب گرفت و سرانجام در در عملیات والفجر هشت جرعه نوش بارگاه حضرت حق شد.

وصیت نامه :

سخن شهید

«...فرمانده خوب كسی است كه نیروهایش را همیشه در حالت آمادگی برای حماسه آفرینی و شهادت نگه دارد؛ كسی است كه همیشه پیشمرگ نیروهایش باشد و برای تقویت روحیه فداكاری در آنها، همرنگ آنان گردد...»

برای مطالعه ی متن کامل روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

شهید

محمدجواد دل‌آذر - شهید مرتبط

شناسنامه / زندگینامه :

در فروردین ماه سال 1337 نوزادی در شهرستان قم چشم به آسمان زیبای زندگی گشود و پدر و مادر نام او را محمدجواد نهادند و او در سایه پر مهر خانواده، پرورش یافت. در 5 سالگی پای به مكتب نهاد و قلبش با نغمه های آسمانی قرآن آشنا شد و در سن 7 سالگی به مدرسه رفت. محمدجواد دستان كوچكش را به پدر می سپرد و همراه او در مجالس اسلامی و نماز جماعت ها شركت می كرد. او از همان سنین، چهره ملكوتی علما از جمله امام خمینی (ره) را زیارت كرد و الفت قلبی با آنان پیدا كرد.

فقر مالی جواد را وادار كرد كه پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، وارد محیط كار شود و دوره راهنمایی را در كلاس های شبانه به پایان برساند. چندی بعد، جواد با اصرار دوستان در بخش درجه داری ارتش استخدام شد؛ اما جو ناسالم آن جا مجال ماندن را از او گرفت؛ لذا پس از كسب تجربه نظامی و گذشت 20 ماه، استعفا داد و دوباره در بازار، به كار پرداخت.

اطلاعات و بینش سیاسی و دینی او، دل آذر را بر آن داشت تا جزو كارآمدترین و مبارزترین جوانان قم در مبارزه علیه طاغوت شود و بارها مأموران در صدد تعقیب و دستگیری او برآمدند. پس از آن كه حضرت امام(س) كرد مراجعت به ایران باز گردد، به عضویت كمیته استقبال از امام (ره) درآمد و سپس به عنوان یكی از اعضای گروه محافظ، از ماشین امام حفاظت می كرد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت كمیته انقلاب اسلامی درآمد و در دستگیری عوامل طاغوت و قاچاقچیان مواد مخدر، تلاش زیادی كرد.

دل آذر در آذرماه سال 1358 به لبنان سفر كرد. پس از بازگشت، لباس سبز سپاه را بر تن كرد و بعد از گذراندن دوره آموزش كوتاه مدت، عازم جبهه های جنگ شد. محمدجواد سال های حضور خود در جبهه را با مسؤولیت های گوناگون از جمله فرماندهی «محور» و «عملیات» طی كرد و در عملیات های گوناگون از جمله :«بدر، محرم و والفجر چهار» چندین بار مجروح شد. فرمانده عملیات لشكر 17 علی بن ابیطالب(علیه السلام) 13/12/1364چنان شجاع و بی باك می نمود كه دل آذر شجاع لشگر لقب گرفت و سرانجام در در عملیات والفجر هشت جرعه نوش بارگاه حضرت حق شد.

وصیت نامه :

سخن شهید

«...فرمانده خوب كسی است كه نیروهایش را همیشه در حالت آمادگی برای حماسه آفرینی و شهادت نگه دارد؛ كسی است كه همیشه پیشمرگ نیروهایش باشد و برای تقویت روحیه فداكاری در آنها، همرنگ آنان گردد...»


خاطرات :

خاطره 1

لرزش دشمن

در یكی از مراحل عملیات والفجر هشت، دشمن پاتك شدیدی انجام داد و بچه ها بسیار ناامید بودند. محمدجواد كه داخل سنگر شد، من آن جا بودم از وضعیت خط مقدم پرسید. موقعیت را برایش شرح دادم. با لبخند همیشگی اش نگاهم كرد و گفت:«شما برو آن طرف خط و چند بار بلند بگو «یا حسین!» من از آن طرف و جواد از این طرف، یكباره فریاد كشیدیم «یا حسین!» دل دشمن لرزید و رزمندگان روحیه عجیبی پیدا كردند و با دشمن درگیر شدند. همان موقع احساس كردم نام حسین لرزه بر اندام دشمن انداخت. چند لحظه بعد، سرنشینان جیپ فرماندهی عراقی به هلاكت رسیدند و آنها مجبور شدند عقب نشینی كنند رشادت و جرأت، باردیگر حماسه ای را به تصویر كشید؛ همان گونه كه در عملیات والفجر چهار هم با شجاعت توانست تنها به همراه خمپاره 60 و یك بسیجی، «تپه سبز» (یكی از تپه هایی كه عراقی ها در آن مستقر بودند) را آزاد كرده و دشمن را به ستوه درآورد.

راوی:همرزم شهید

خاطره 2

صبر بی نهایت محمدجواد

یك هفته پس از آغاز عملیات والفجر هشت به منطقه عملیاتی رفتم. اطرافش را آب فرا گرفته بود و دشمن با گلوله های كاتیوشا و خمپاره آن جا را می كوبید. به ناچار، كف جاده دراز كشیدم، كه ناگهان چشمم به چاله كوچكی افتاد. جوانی درون آن پناه گرفته بود و با دقت نیروها را كنترل و هدایت می كرد. صفیر گلوله ای دیگر باعث شد دوباره سرم را خم كنم. زمانی كه توانستم سرم را بالا بگیرم، دیدم آن فرد داخل چاله نیست. خودم به داخل چاله رفتم تا امنیت بیشتری داشته باشم. وقتی كه پایم را در گودال گذاشتم، تا گلو در آب فرو رفتم؛ آبی كه به شدت نمك آلود و چرب بود و مانند اسید، بدن را می سوزاند. پشیمان شده و بیرون آمدم. از یكی برادران پرسیدم: «این فرد كیست؟» گفتند دل آذر، فرمانده عملیات لشكر 17علی بن ابیطالب(علیه السلام). تعجب كردم و در دل صبر او را ستودم. جواد برای چند روز از داخل چاله كذایی و در آن شرایط غیرقابل تحمل، فرماندهی عملیات انجام می داد. صبرش از مرز ایمان من فراتر و روحش لایق آسمان ها بود.

راویی:محمدجواد ارزندی

خاطره 3

شكوه عشق

یك ماه از آغاز عملیات والفجر هشت می گذشت. در این مدت، دشمن با پاتك های گوناگون به مقابله می پرداخت و هربار با مقاومت محمدجواد و نیروهایش، مأیوس و شكست خورده بازمی گشت. غروب روز 13/10/1364، روز وداع بهترین عزیزان بود. حاجی پشت خاكریز آمد و به من گفت:«بی سیم را جواب بده تا من نمازم را بخوانم.» نماز مغرب را به دلیل كوتاه بودن خاكریز نشسته خواند. كنارش نشسته بودم كه صدای بی سیم درآمد. با مهربانی گفت:«آقا ناصر جواب بده.» و خودش دوباره قامت بست.حاجی را در زمین گفت؛ اما سلام نمازش را در عرش ملائك پاسخ دادند. خمپاره ای درب های آسمان را به روی این نمازگزار عاشق گشود. موج انفجار مرا به گوشه ای پرتاب كرد. لحظه ای بعد، بی سیم به صدا درآمد؛ گوشی بی سیم را برداشتم، فرمانده لشكر بود و با آقا جواد كار داشت. اما حاجی در چه حالی بود؟! صدایم می لرزید.دل آذر شكوه عشق و بندگی خدا را با نماز خویش به تصویر كشید.

با شنیدن خبر شهادت محمدجواد، زانوان پدرش خم شد و اشك بر دیدگان مادر جاری شد. پدر در برابر پیكر فرزند دلبندش ایستاد و خطاب به او گفت:«تو به ما عزت دادی! ما به تو افتخار می كنیم. ما پنجاه، شصت سال مسجد رفتیم و نماز خواندیم به خیالمان كاری كرده ایم؛ اما وقتی كه شماها آمدید، دیدیم كه ما هیچ هستیم....»

راوی:ناصر شریفی

خاطره 4

سرمایه جان

در آسمان زیبای زندگی جواد ستارگان فضایل بیشمارند. شجاعت و شهامتش زبانزد عام بود. اما ذره ای غرور در وجودش راه نیافت و آتش بندگی در دلش شعله ورتر می شد. پیروزی ها را از خود نمی دانست و معتقد بود كه:«بعد از هر چیزی باید خداوند را سجده كنیم و دور از كبر و غرور به درگاهش گریه كنیم...» او می گفت:«بعد از پیروزی باید بیشتر به خدا نزدیك شد و به درگاه باعظمتش احساس نیازمندی كرد. احساس نیازمندی فرماندهان باید نسبت به دیگران بیشتر باشد».

وجه الله را در زندگی سرلوحه نموده بود و با انرژی ایمان، روحش را قویتر می نمود. در هنگام مجروحیتش از جزع و فزع پرهیز می كرد و عاشقانه می گفت: «باید خداوند از انسان قبول كند» عشق به خدا و ائمه سرمایه وجودش بود كه با عمل صالح كسب نموده بود.

راوی:همرزم شهید

خاطره 5

تصویر عشق

برادران واحد تبلیغات هرباركه برای انجام مصاحبه ای نزد «محمدجواد دل آذر» می رفتند، او به بهانه ای از انجام این كار خودداری می نمود و گاه می گفت: «من به این نوع مصاحبه ها اعتقادی ندارم» و یا «مصاحبه باید در خط مقدم و شرایط سخت عملیاتی باشد». برادران واحد تبلیغات هم با تلاش بسیار در بحبوحه آتش و خون دوربین خود را آماده كردند تا از او فیلمبرداری كنند اما محمدجواد به محض مشاهده پنهان می شد و مانع انجام مصاحبه می گشت. یكبار به او گفتم: «آقا جواد بگذار از شما فیلم، عكس یا سخنی به یادگار بماند!» به چشمانم خیره شد طوری كه از گفته خودم پشیمان شدم، آسمانی بود خندید و در جوابم گفت:«فیلمبردار اصلی خدا است و اوست كه بر اعمال ما ناظر است، همین برای من كافی است».

دل آذر در افق دوردست سپیده، عشق را به تصویر كشید و بر چهره تاریخ نشاند.

راوی:حسین بورانی





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : وصیت نامه شهیدمحمدجواد دل‌آذر +وصیت نامه+زندگی نامه شهید،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 30 دی 1390
شنبه 3 تیر 1396 05:55 ق.ظ
core از خود نوشتن در حالی
که ظاهر شدن دلنشین در آیا نه حل و فصل بسیار خوب با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع قادر به من مؤمن متاسفانه تنها
برای while. من با این حال مشکل خود را با جهش در مفروضات
و یک خواهد را سادگی به پر کسانی که معافیت.
که شما که می توانید انجام من خواهد قطعا تا پایان مجذوب.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:36 ق.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your sites really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your website to come back in the future.

Many thanks
شنبه 12 فروردین 1396 03:10 ب.ظ
Excellent blog right here! Additionally your site a lot up very fast!
What host are you the usage of? Can I am getting your
affiliate hyperlink in your host? I wish my site loaded up as quickly as yours lol
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
اوقات شرعی

���� ��� ������ ����� ��
روزشمار فاطمیه<