تبلیغات
 آخرین سردارعشق (پایگاه شهید سید مصطفی خمینی -قم) - مطالب هفته چهارم شهریور 1391
 آخرین سردارعشق (پایگاه شهید سید مصطفی خمینی -قم)
 ذکر تعجیل فرج رمز نجات بخش بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آه می کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , ای کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کاروانی از شهید , کاروانی از بهار

ای بهار مهربان , در مسیر کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمی کشی , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله های داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره های بی نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل های روزه دار

می رسد بهار و من , بی شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !

خداحافظ ای بی پلاک

مدیر وبلاگ :سجاد دباغیان
مطالب اخیر
نظرسنجی
شما چگونه به یاد آقا امام زمان هستید؟











برچسبها

 

بسم رب الشهدا

جا شما خالی دیروز بود که از اردوی راهیان نور غرب برگشتم. این اردو از طرف هیئت محبین اهلبیت قم با حضور حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد پناهیان متولی هیئت برگزار شد که حاجی با تمام تواضع ارتباط صمیمیی را با بچه های هیئت برقرار کرده بود کادر اجرایی  این اردو خود بچه های هیئت بودند افراد اردو از شهرهای قم ،اسلامشهر، اراک،خراسان و......بودند که  واقعا بچه های خیلی خیلی باصفایی بودند .از خاطرات این اردو اگه بخواهم بگوییم این بود که هنگامی که به  شهر کردستان  رسیدیم با مردمانی بسیار بسیار مهربان  آشنا شدیم وقتی  با آنها صحبت می کردیم و رفتار آنها را می دیدیم واقعا مهمان نوازی ،اخلاص،سخت کوشی و... را ازشون یاد می گرفتیم .وقتی به خطه مریوان رسیدم دلمان گرفت به عشق شهدا، آخه آخرین منطقه ی بود که می رفتیم که انگاری فازمون بافاز شهدا و اهلبیت وصل شده بود.هرکه اون جا یه هالی داشت دیگه  همه منتظر صدای گرم حاجی  بودند حاجی هم که دید دلا آماده است از همون اول شروع  کرد به سینه زنی  که بانوای یاحسین دل بچه هارا برد کربلا جاتون خالی  عجب منطقه ی با صفایی بود بعد از لبیک یا حسین حاجی ،راویان شروع به روایت  گری از شهدا کردند که رسیدبه جایی که خاطره ای از اسارت خودشون برامون گفتند که به این شرح بود حاج آقا معصومی که  این خاطره را نقل نمی کرد و از تجربه زندگی خودش بوده ،می گفت در زمان اسارت در عراق هر چی  میمدند از بچه ها حرف بکشند بچه ها لام تا کام حرفی  را نمی زدند اون نامردها هم بچه های مار با  سیلی زدن ها تا آب دهن اندختن هابه تو صورت و شلاق زدن ها آشنا کرده بودند دست بردار ماهم نبودند بچه دیگه این شکنچه ها براشون عادی شده بود تا اینکه روزی رسید ،که از مرکز فرماندهی به بچه  ها خبر رسید که بچه ها، کربلای حضرت زینب می خواد تکرار بشه می دونید میخوان  چه کار کنند می خوان برند خانواده های شما را  بیارند اینجا وجلوی دید آنها شما را کتک بزنند حاجی میگفت تا این کلام به گوشه بچه های ما رسید بچه ها دیگه نمی دونستند چیکار کنند انگاری دیگه داشتنتد دیوانه می شدند پیش خودشون میگفتند خدایا همه جورشو بودیم اما این دیگه چه جورش است و...بگردم برا اون خواهر و برادری که تو صحرای  کربلا همه  کس شون ازدست داده بودند وکسی نبود به.....

خلاصه اردویی بود که شهدا میزبان آن بودندو خودشون دعوتنامه را میفرستادند وخودشون همه چیز را ردیف می کردند که از شهدا میخوام که بازم برای این بنده حقیر دعوتنامه را بفرستند.

 

1_khoramshahr13.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

انشالله قسمتتان بشود که برید به خطه های از بهشت شهدا

 

التماس دعا





نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : خاطره ای از بهشت شهدا، راهیان نور غرب، هیئت محبین اهلبیت راهیان نور غرب، راویان فتح، خاطره ای از راهیان فتح، خطه کردستان وراهیان نور، اردوی که بوی شهادت را در خود می بیند وهرساله از طرف هیئت محبین اهلبیت اجرا می شود ودعوتکننده آن شهدا یند،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 28 شهریور 1391





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
اوقات شرعی

���� ��� ������ ����� ��
روزشمار فاطمیه<